عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

823

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

242 لا تفرح بالغنى و الرّخا و لا تغتمّ بالفقر و البلاء فانّ الذّهب يجرّب بالنّار و المؤمن يجرّب بالبلاء : بآسايش و توانگرى و يا ندارى و گرفتارى جهان شادان و نوان مشو زيرا كه طلا به آتش آزمايش مى گردد و مؤمن بگرفتارى 243 لا تصحب الّا عاقلا و لا تعاشر الّا عالما زكيّا و لا تودع سرّك الّا مؤمنا وفيّا جز با خردمند منشين و جز با دانشمندى پاك معاشرت منماى و رازت را جز با مؤمنى وفادار مسپار ( كه اين سه چيز اسّ اساس نيكبختى است ) . 244 لا تحمل على يومك همّ سنتك كفاك كلّ يوم ما قدّر لك فان تكن السنّة من عمرك فانّ اللّه سبحانه سيأتيك فى كلّ غد جديد ما قسّم لك و ان لم تكن من عمرك فما همّك بما ليس لك : غم سال آينده‌ات را بر امروزت بار مكن زيرا هر روزى هر چه برايت مقدّر شده است مى رسد و كفايت مىكند حال اگر آن سال از عمر تو باشد البتهّ خداوند سبحان در هر روز جديدى هر چه برايت قسمت كرده است به تو مى رساند و اگر سال آينده از عمر تو نباشد پس براى چه براى چيزى كه براى تو نيست غصهّ بخورى . 245 لا تقض نافلة فى وقت فريضة ابدأ بالفريضة ثمّ صلّ ما بدا لك : هيچگاه بهنگام نماز واجب نافله مخوان اوّل نماز واجب را بخوان آن گاه هر چه نماز ديگر كه خواستى ( از قضاى واجب يا مستحبّى ) بخوان . 246 لا تخلفنّ ورائك شيئا من الدّنيا فانّك تخلفّه لأحد رجلين امّا رجل عمل فيه بطاعة اللّه سبحانه فسعد بما شقيت به و امّا رجل عمل فيه بمعصية اللّه سبحانه فكنت عونا له على المعصية و ليس احد هذين حقيقا ان تؤثره على نفسك : چيزى را از مال دنيا را براى پس از خودت مگذار زيرا كه تو آن را براى دو نفر مى گذارى يا مردى كه در آن مال كار بدستور خدا مىكند و خوشبخت مىشود به چيزى كه تو بواسطهء آن بدبخت شدهء و يا مرديكه در آن مال بنافرمانى خداوند سبحان كار مىكند و تو در آن گناهكارى او را يارى كردهء و هيچيك از اين دو در خور آن نيستند كه تو آنها را بر خود بگزينى ( پس تا ممكن است در اين دنيا با مالت وسائل خوشبختى